"به نام یگانه معبود هستی"![]()
توجه توجه راجع به قطع برنامه لطفا
شایعه سازی نکنید:
سلام بچه ها:
بچه ها من از منبع کاملا موثق ومعتبر خبر دارم که عمو به مدت یک ماه برنامه نداره فقط یک ماه
بعد از یک ماه با برنامه ای کاملا متفاوت برمیگرده.
این حرف که برنامه کاملا تولیدی میشه کاملا غلطه مطمئن باشید من شخصا پرسیدم وجواب این بود:
عمو هم برنامه تولیدی داره هم زنده و به صورت مختلف هردوی اونها پخش میشه وبرنامه زنده قطع
نمیشه به هیچ عنوان مطمئن باشید.
شرمنده به دلیل یخ سری دلایل نمیتونم منبع رو ذکر کنم اما به من اطمینان کنید منبعم هم تماس با
استدیو نیست بلکه کاملا موثق ومعتبره.نگران نباشید عمو یکماه دیگه برمیگرده.
قابل توجه عمو نرو خواهش میکنم ونرگس جون:
تمام فرضیات شما غلطه صددرصد.عمو نه از پیش ما میره نه چیز دیگه.
من کاملا در جریان کارهای اونها هستم واین اطمینان رو به شما میدم که عمو بعد از یکماه با
برنامه زنده وتولیدی برمیگرده که در هم ادغام شده اند مطمئن باشید.

بچه ها امروز شمیم یکی از دوستام یه مصاحبه از عمو نشونم داد مربوط به:
سه شنبه 27 فروردین 87 روزنامه ایران

باوجود اینکه حسابی سرم شلوغه اما دلم نیومد این مصاحبه رو ننویسم.
حتما بخونید.من اولش گریه کردم اما بعدش خندم گرفت......
تلخ و شیرین های زندگی عموپورنگ:
آیا میدانید داریوش فرضیایی معروف به عموپورنگ مجری همیشه شادکه طی چندسال
اخیراز طریق صفحه جادویی-تلویزیون-با میلیونها نفر به ویژه کودکان ارتباط صمیمانه ای
برقرار کرده غم بزرگی را دراعماق دلش پنهان کرده است,باوجوداین او باشخصیت ذاتی
ومستحکم درونی اش غم خودرا درپس چهره همیشه خندان و لباسهای
شادورنگارنگش پنهان کرده است وباحضور هرروزه وهنرمندانه اش مقابل دوربین برنامه
های زنده را اجرا میکند.خودش چنین میگوید:شایدهمه مادرطول زندگی چنین موقعیتی
را تجربه کرده باشیم اما موقعیت شغلی ام می طلبد که از نظر روحی همیشه خندان
ودور از غم وغصه باشم تابروز اتفاقات ناگوار به کارنامه شغلی ام لطمه ای وارد
نکند.9مهرسال1384وقتی چشمانم را گشودم تا ازرختخواب بلند شوم دلشوره واضطراب
عجیبی داشتم .بابی حوصلگی لباسهایم را پوشیدم وبه طرف استدیوی جام جم برای
ضبط برنامه امیدهای ایران به راه افتادم.دربین راه چندبار آیه الکرسی خواندم تا
ارام شوم.صدقه ای کنار گذاشتم ووارد استدیو شدم.اتفاقا ان روز باید برنامه
شادی برای کودکان خارج از کشور اجرا میکردم .سعی کردم دلشوره ام را فراموش کنم
وان برنامه را به نحو احسن اجرا کنم .بعد از اتمام برنامه زمانی که مشغول
تعویض لباسهایم بودم تلفن همراهم زنگ زد.دراستدیو تلفنم انتن نمیداد.
بلافاصله خودم را به بیرون استدیو رساندم وباتلفن ثابت با منزل برادرم تماس
گرفتم.
از ان سوی خط صدای گریه برادرزاده 12ساله ام راشنیدم که بریده بریده
خبر مرگ پدرش که مبتلا به بیماری سرطان خون بود راداد.باشنیدن این جمله
غم واندوه وصف ناشدنی تمام وجودم را فراگرفت.سکوت کردم وناخوداگاه گوشی را
گذاشتم.کمرم شکست.احساس کردم دنیا برایم به پایان رسیده است.تنهاچیزی که
همان لحظه به یادم امد فرستادن چندصلوات برای شادی روحش بود.بهت زده روی
صندلی کنارتلفن نشستم.همکارانم با عجله به طرفم امدند وعلت ناراحتیم را
پرسیدند.بعداز چنددقیقه باکمک انها به خانه برادرم رفتم.انگار خداوند همه چیز را از
قبل به دلم انداخته بود.
چون چندروز قبل ازاین اتفاق ناگوار بدون هیچ دلیلی به مدت یک هفته مرخصی گرفته
بودم.بنابراین یک هفته تلخ وپراز درد را در تکاپوی برگزاری مراسم سوگواری برادر عزیزم
که یادوخاطره فراقش هنوز هم مرا ازار میدهد سپری کردم.تااینکه بعداز اتمام مرخصی
برای اجرای برنامه باپیراهن مشکی خودم را به استدیورساندم.بنابراین با یاداوری
حرفهای برادرم که دائم مرا در هرشرایطی به خنداندن مردم وبه ویژه بچه ها تشویق
میکرد.فاتحه ای برای شادی روحش فرستادم.بعدهم پیراهن مشکی ام را با پیراهنی
به رنگ شاد تعویض کرده وجلوی دوربین رفتم.ان روز هیچ کس اشک مرا ندید.
اما در همان برنامه شعر معروف در قندون را چندبار تکرار کردم تا روح برادر از دست رفته ام
شاد شود.ان اجرا یکی از به یادماندنی ترین خاطراتم درطول زندگی شخصی وحرفه ای ام
است.البته هرچند غم عزیزان بسیار سنگین است اما تمام زندگی من را خاطرات وحوادث
تلخ در برنمیگیرد.بلکه حوادث شیرینی هم به یاددارم که بامرور انها خنده از لبانم محو
نمیشود.به عنوان نمونه مدتی قبل برای اجرای یک برنامه با5تاکودک بازیگوش وشلوغ
روی سن نمایش رفتیم.بعد هم برای اینکه به ان برنامه شور وهیجان بیشتری بدهم با
ریتم موزیک شادی که در ان لحظه پخش میشد به کودکان پیشنهاد چندحرکت ورزشی
دادم.حال انکه اصلا یادم نبود که سن زیر پایم باجعبه نوشابه های خالی ساخته و با فیبر
چوبی نازکی پوشانده شده است.چندباری محکم بالا پایین پریدم که یک دفعه فیبر زیر
پایم شکست وجعبه ها همگی واژگون شدند.ومن هم محکم خوردم زمین.با دردی که در
تمام بدنم حس میکردم سرم را از پشت جعبه ها بالا اوردم وباخنده رویی به بینندگان
تلویزیون گفتم اینکه میگویند نصف قدم زیر زمینه همینه دیگه؛تماشاگران داخل استدیو
وعوامل ودست اندر کاران برنامه وهزاران بیننده هم بازمین خوردن ما حسابی خندیدند
من هم بااینکه مجروح شده بودم وخون شدیدی از دستم می رفت برنامه را به
پایان رساندم.

خب خوشتون اومد؟الهی برای عمو بمیرم.....خیلی ماهه به خدا.....
بچه ها یه کم فکر کنید!!!خداییش خیلی صبوره.....خیلی محکمه خیلی.....
من حاشیه فوت عموبهروز رو نمیدونستم اولین بار بود که اینهارو میخوندم ....
خیلی گریه کردم خیلی......
بعدش خندم گرفت البته بازم دلم سوخت!الهی براش بمیرم که دستش خون افتاده و
بدنش درد گرفته....راستی بچه ها شمااین برنامه عمو که خاطره اش رو تعریف کرده
دیدید؟من ندیدم!اگه کسی دیده بگه کی پخش کردن؟
دیده باشید رو بهتون میدم ان شاالله بعد از مرحله دوم امتحان تیزهوشان....
خب امیدوارم که خوشتون اومده باشه.....دیگه سرتونو درد نمیارم....
راستی دعا یادتون نره ها من10خرداد امتحان دارم.....
همتونو به خدا میسپارم.
مثل عمو میگم:
![]()
دست علی یارتون ![]()
خدانگهدارتون![]()
![]()
![]()
تو قلب ما میمونه
امیددیدارتون![]()
![]()
(مربوط به اوایل پارسال)
سلام سلامی ازجنس نوروبه زیبایی ایمان....![]()
پخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ......![]()
چطور هستی خوب هستی درسلامتی کامل به سرمیبری هو؟![]()
اومدم یه خبر بدم....یعنی بگم که.....میخوام ازهمتون خدافظی کنم....![]()

برای مدتی که حدودا میشه 1سال تحصیلی یه ذره بیشتر یعنی تااخر مرحله دوم امتحان
ورودی دبیرستان سمپاد....البته تا اون موقع بازم میام اما نمیدونم کی...1ماه 2ماه
واقعانمیدونم.....اما میخوام بدونید که توی این یه سال نه تنها ازعلاقم نسبت به عموکم
نمیشه بلکه بیشترم میشه...وبدونیدکه همتونودوست دارم وهیچ کدومتون رو فراموش
نمیکنم.امیدوارم این یکسالیکه ازصفحه اینترنت کنار میرم از صفحه دلای شماهم
کنارنرم....سال دیگه بعدامتحانم برمیگردم ومثل همیشه باتمام وجودم مینویسم....خیلی
سعی کردم که هم درس بخونم هم وبلاگ بنویسم اما نشد نتونستم..وقت کم میارم....دارم
برای کنکورهم میخونم.اخه سوم راهنماییم چیزی نمونده کنکور بدم...خلاصه سرم حسابی
شلوغه...اما قول میدم اگه وقت سرخاروندن پیداکردم نخارونم به جاش بیام اینترنت...شاید

باورنکنید اما من حتی برنامه های عمورو ضبط میکنم چون نمیرسم بااینکه توخونه هستم
ببینم.بعد نصفه شب وقتی همه خوابن ازخوابم میزنم میشینم میبینم....به خدا همتونو
دوست دارم خیلیم تلاش کردم نرم اما هیچ جوری نمیشد....دعاکنید...خیلیم
دعاکنید...دعاکنید سال دیگه باخبر قبولی تیزهوشان برگردم پیشتون.....![]()
![]()
![]()

همتونوبه خدای مهربون میسپارم وتا1سال دیگه میگم:![]()
![]()
![]()
دست علی یارتون خدانگهدارتون![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
توقلب ما میمونه امیددیدارتون![]()
![]()
![]()
(اپ تولد ادامه مطلب قبل)
به نام زیباترین زیبایی ها![]()

سلام ، سلامی به گرمی آفتاب به شکوه کاروانها به خدای کس ندیده.
سلامی به گرمی آفتاب و به زلالی آبشاران سلامی چو بوی خوش آشنایی
![]()
شقایق سر از خاک برداشت و قلب سوخته اش را به آسمان نشان داد ابر به حال او
گریست و قطره ، قطره های باران بر سرش بارید شقایق سر از خاک برداشت و با ذوق فریاد
زد من دوباره متولد شده ام و خون سرخ برتن گلبرگهایم جوشید بر تن ظریفش جوانی
نشست و باد فریاد کشید در دنیا می توان خوبی ها و زیبائی ها را هم دید.
خدای من ای خدای مهربان تو را به زیبایی ها به جوانه ی سبز روی شاخه ها به زیبایی
شکوفه های سفید و صورتی به نسیم صبدم و به آرامش قوی سفیدی که در غروب زیبا
روی دریاچه ای شناور است قسمت میدهم که آرامش و زیبایی را به روح ما هدیه گردان ما
را از دوستی خود محروم نگردان تا بتوانیم همدیگر را دوست بداریم.
![]()

![]()
![]()






![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عمو پورنگ عزیزم قدر تموم کهکشون ها دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()